مقاله کلینیک روان درمانی ژرفا

دلبستگی در سال‌های نخست زندگی؛ ریشه‌ی امنیت یا اضطراب در بزرگسالی

نویسنده: تیم ژرفا

مدت مطالعه: ۵-۷ دقیقه

 

تصور کنید کودکی یک‌ساله را که در آغوش مادرش آرام گرفته. نگاهش را در چشمان او دوخته و دنیا برایش امن و قابل پیش‌بینی است. حالا همان کودک را تصور کنید که در مهدی شلوغ، میان چهره‌های غریبه، به‌دنبال آن نگاه آشنا می‌گردد و نمی‌یابدش. این تفاوت ساده، می‌تواند در آینده‌ی روانی دو انسان مسیرهایی کاملاً متفاوت بسازد.
نظریه‌ی دلبستگی (Attachment Theory) توضیح می‌دهد چگونه رابطه‌ی نخست ما با مراقب اصلی‌مان—اغلب مادر—می‌تواند پایه‌ی احساس امنیت، اعتماد، و سلامت روان در تمام طول زندگی باشد.

دلبستگی چیست و چرا اهمیت دارد؟

نظریه‌ی دلبستگی که نخستین‌بار توسط جان بالبی (John Bowlby) در دهه‌ی ۱۹۵۰ مطرح شد، بر این باور است که پیوند عاطفی و فیزیکی قوی با مراقب اصلی در سال‌های نخست زندگی، برای رشد سالم ضروری است. این پیوند نوعی «پایگاه امن» برای کودک می‌سازد؛ جایی که می‌تواند از آن جهان را کاوش کند و هر زمان ترسید، بازگردد.

اگر این پیوند محکم و قابل‌اعتماد باشد، دلبستگیِ «ایمن» شکل می‌گیرد. اما اگر مراقب ناپایدار، سرد، یا غیرقابل‌پیش‌بینی باشد، کودک دلبستگیِ «ناایمن» پیدا می‌کند و جهان را جایی تهدیدکننده و غیرقابل‌اعتماد می‌بیند.

چهار الگوی اصلی دلبستگی

پژوهش‌های مری اینسورث (Mary Ainsworth) در دهه‌ی ۱۹۷۰ با طراحی «موقعیت ناآشنا» (Strange Situation) نشان داد که دلبستگی را می‌توان از حدود یک‌سالگی مشاهده کرد. او چهار الگوی اصلی دلبستگی را توصیف کرد:

  1. دلبستگی ایمن (Secure Attachment):
    کودک پس از جدایی کوتاه از مادر، هنگام بازگشت او را در آغوش می‌گیرد، آرام می‌شود و دوباره به بازی برمی‌گردد. این الگو در بزرگسالی به اعتماد، توان برقراری رابطه، و سلامت روان بیشتر منجر می‌شود.
  2. دلبستگی ناایمن دوسوگرا یا مضطرب (Anxious–Ambivalent):
    کودک نسبت به در دسترس بودن مادر نگران است؛ گاهی چسبنده و گاهی سرد می‌شود. در بزرگسالی ممکن است افراد دمدمی‌مزاج یا نگران طرد شدن باشند.
  3. دلبستگی ناایمن اجتنابی (Anxious–Avoidant):
    کودک یاد می‌گیرد احساسات خود را پنهان کند تا تنبیه یا طرد نشود. در بزرگسالی معمولاً از صمیمیت می‌گریزد و در بیان احساسات ناتوان است.
  4. دلبستگی آشفته یا سازمان‌نیافته (Disorganized Attachment):
    زمانی شکل می‌گیرد که منبع امنیت (مثلاً والد) هم‌زمان منبع ترس باشد—مثلاً در شرایط سوء‌رفتار یا بی‌ثباتی شدید. نتیجه، گیجی و سردرگمی در تعریف عشق و امنیت است که بعدها ممکن است با اضطراب شدید، خود‌سرزنشگری، یا حتی اختلال شخصیت مرزی همراه شود (Carlson et al., 2009).

یک داستان، چهار سرنوشت

برای درک ملموس‌تر این الگوها، تصور کنید خانواده‌ی «اسمیت» چهار فرزند دارند: لوکا، اَن، جو و اِیمی.
پدرشان می‌میرد و مادر مجبور می‌شود هم کار کند و هم از کودکان مراقبت؛ وضعیتی که رابطه‌ی عاطفی هر کودک را به‌گونه‌ای متفاوت شکل می‌دهد.

  • لوکا شش‌ساله است. ذهن و شخصیتش تا حد زیادی شکل گرفته و می‌داند مادر، هرچقدر هم خسته، هنوز همان پایگاه امن است. او با دلبستگی ایمن بزرگ می‌شود—اعتماد دارد و در بزرگسالی خوش‌بین و اجتماعی است.
  • اَن سه‌ساله است. مادرش را متناقض می‌بیند: گاهی گرم و گاهی بی‌اعتنا. او مضطرب می‌شود و برای جلب توجه، واکنش‌های شدیدی نشان می‌دهد. در بزرگسالی هم احساس ناامنی و ترس از رها شدن در روابط دارد.
  • جو دو‌ساله است و نزد عموی سخت‌گیرش بزرگ می‌شود. یاد می‌گیرد احساسات خود را پنهان کند تا تنبیه نشود. در بزرگسالی نیز صمیمیت برایش تهدیدآمیز است.
  • اِیمی تنها یک‌ساله است و در مهدی پر از کارکنان خسته و بی‌حوصله روزگار می‌گذراند. کسی را ندارد که به او حس امنیت بدهد. عشق و ترس در ذهنش یکی می‌شوند. در بزرگسالی از رابطه می‌ترسد و خود را «ناشایستِ عشق» می‌داند.

این داستان ساده نشان می‌دهد که چگونه حتی تفاوت‌های کوچک در کیفیت مراقبت اولیه می‌تواند مسیرهای روانی کاملاً متفاوتی بسازد.

استرس سمی؛ زخمی پنهان در سال‌های نخست

وقتی کودک اضطراب یا طرد را تجربه می‌کند اما نمی‌تواند آن را بیان کند، بدنش با ترشح مداوم هورمون‌های استرس مانند کورتیزول واکنش نشان می‌دهد. اگر این وضعیت تکرار شود، «استرس سمی» (Toxic Stress) ایجاد می‌شود—حالتی که رشد مغز و سیستم ایمنی را مختل می‌کند (Shonkoff et al., 2012).
حتی شواهدی وجود دارد که استرس شدید در اوایل کودکی می‌تواند الگوی بیان ژن‌ها را تغییر دهد و اثرات آن تا بزرگسالی باقی بماند.

اثرات بلندمدت دلبستگی

پژوهش‌های طولی دانشگاه مینه‌سوتا نشان داده‌اند که الگوی دلبستگی در سه‌سالگی می‌تواند با دقت ۷۷٪ پیش‌بینی کند که آیا فرد در آینده دبیرستان را ترک خواهد کرد یا نه (Jimerson, Egeland, Sroufe, & Carlson, 2000).
در مطالعه‌ای دیگر در دانشگاه هاروارد، دانشجویانی که در جوانی رابطه‌ی صمیمی‌تری با والدین گزارش کرده بودند، ۳۵ سال بعد سلامت جسمی بهتری داشتند. در میان کسانی که رابطه‌ی عاطفی ضعیفی با مادر داشتند، ۹۱٪ به مشکلات قلبی یا فشار خون مبتلا شدند، در حالی‌که این رقم برای گروه با رابطه‌ی گرم، تنها ۴۵٪ بود.

این داده‌ها نشان می‌دهند دلبستگی فقط به کیفیت رابطه‌های بعدی محدود نمی‌شود؛ بلکه با سلامت جسم، تاب‌آوری، و حتی موفقیت تحصیلی در ارتباط است.

چرخه‌ی تکرار یا ترمیم

خبر خوب این است که الگوهای دلبستگی در سنگ حک نشده‌اند. اگرچه ریشه در سال‌های نخست دارند، اما از طریق روابط امن بزرگسالی یا روان‌درمانی قابل‌تغییرند. درمانگرانی که با رویکرد دلبستگی کار می‌کنند، به مراجع کمک می‌کنند تا احساسات سرکوب‌شده‌ی کودکی را بازشناسد و یاد بگیرد امنیت عاطفی را در درون خود بسازد.

 

جان بالبی جمله‌ای معروف دارد: «آنچه نتوان با مادر در میان گذاشت، نمی‌توان با خود در میان گذاشت.»
اگر در روابط امروزمان احساس ناامنی، ترس از طرد یا ناتوانی در صمیمیت می‌کنیم، شاید ریشه در نخستین رابطه‌ی زندگی‌مان داشته باشد. اما آگاهی از این الگو نخستین گام برای تغییر است.
درمان، مراقبت از خود، و تجربه‌ی روابط امن می‌توانند فرصتی دوباره برای ساختن «پایگاه امن» درونی باشند—پایگاهی که این بار خودمان نگهبانش هستیم.

منابع:

  • Bowlby, J. (1969). Attachment and Loss.
  • Ainsworth, M.D.S. et al. (1978). Patterns of Attachment.
  • Jimerson, Egeland, Sroufe, & Carlson (2000). Predicting dropout of high school by age 3.
  • Harvard Study of Adult Development (Vaillant, 2012).
  • Shonkoff, J. P. et al. (2012). The lifelong effects of early childhood adversity and toxic stress.
  • Carlson, Egeland, & Sroufe (2009). Attachment disorganization and later psychopathology.

تاریخ انتشار: 14 آبان 1404

این مقاله تنها یک نگاه کلی به "دلبستگی در سال‌های نخست زندگی؛ ریشه‌ی امنیت یا اضطراب در بزرگسالی" و جنبه‌های مختلف آن ارائه می‌دهد و صرفا جهت آموزش یا اطلاع‌رسانی منتشر شده است. برای درک عمیق‌تر و کسب اطلاعات بیشتر، مشاوره با یک متخصص روان‌شناسی توصیه می‌شود.